تبليغاتX
فنجان من -
ادبیات

سرباز خشت

دارد در خودش شعر می گوید

تا بالا بیاورد

خود را

و هر چه هست

از تو ...

 

بالاتر

جایی حوالی تخم چشم های تو

نشد ...

پلک زدی

و عکس یادگاری ات خراب شد

باز هم نشد ...

دیگر خال بالا نمی زنم

راستی

چشم های تو

بالا

تر از تو نیست!!!

اصلا" همین شعر را قاب می کنم

و در زیر زمین خانه ام

کنار مرگ خودم

تزیین می کنم ...

تا دیگر بالا نیاورد

تو را

و هر چه هست

از چشم های تو

پایین تر ...

پایین تر ...

باز هم نشد ...

پایین تر ...

نعیم صادقی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/30ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط نعیم صادقی  |