سرباز خشت
دارد در خودش شعر می گوید
تا بالا بیاورد
خود را
و هر چه هست
از تو ...
بالاتر
جایی حوالی تخم چشم های تو
نشد ...
پلک زدی
و عکس یادگاری ات خراب شد
باز هم نشد ...
دیگر خال بالا نمی زنم
راستی
چشم های تو
بالا
تر از تو نیست!!!
اصلا" همین شعر را قاب می کنم
و در زیر زمین خانه ام
کنار مرگ خودم
تزیین می کنم ...
تا دیگر بالا نیاورد
تو را
و هر چه هست
از چشم های تو
پایین تر ...
پایین تر ...
باز هم نشد ...
پایین تر ...
نعیم صادقی