تبليغاتX
فنجان من
ادبیات

 

تنها      

اینجا کتاب جدایی می خوانند 

مدرک هم گرفته اند !

کوچ ...

از دیوارهای پوسیده

کرم های لیز می زاید 

 آنطرفتر مشق سر بریدن می کنند ...

بچه ها را دار می زنند !

هر نیمه شب

انتهای طناب پاره شده

خونی و ریش ریش

تا کمر من میرسند ...

شغال ها فرار می کنند

من هم لباسم را گلی کرده ام

تو گوش مرا می گیری

می کشی

مشق مرا

که از روی دست آنان تقلب کرده ام

خط می زنی

و من از خواب می پرم ...

 

   ۲۹/۷/۸۳       

تهران         

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط نعیم صادقی  |