غزلی کهنه به سلامتی شما
فال
۱ دلم گرفته از این گیر و دار مستم کن
مرا بنوش و لبالب ازین که هستم کن
۲ نگو که سهم من از زندگی چرا کم بود
دگر نپرس و نگاهی فقط به دستم کن
۳ ببین که بار امانت چقدر سنگین است
به قدر هق هق کوهی که گفت پستم کن
۴ به قدر آنکه غزل هم به فال من انداخت
و فکر شیون عهدی که با تو بستم کن
۵ دلم گرفته ازین سنگ سار مستم کن
و چاره ای به انالحق که می پرستم کن
۶ برای دفعه ی هفتم، نه... دفعه ی آخر
برای دفعه ی آخر بیا و مستم کن
۷ ...
نعیم صادقی
۱۲/۵/۸۳